یه اعترافی بکنم ... ؟!
همینجا ... ؟!
بین خودموون بموونه ... !!
میخوام بگم یه یک شنبه ای غرور یه آدمی جلوم شکست ولی من توجهی بهش نکردم فقط با پوزخند بهش گفتم که باورت ندارم !!
یه اعتراف دیگه بکنم ... ؟!
هموون شب از ناراحتی تا صبح گریه کردم ... !!!
یکی دیگه ... ؟!
پنج شب بعد خوابش و دیدم ... !! انقدر که خوابش واقعی بوود و انقدر که من خوشحال بوودم از دیدنش حتی واسه یه لحظه تووی خواب تا یک هفته قلبم با سرعت دویست میزد !!
یه دوونه ... ؟!
هموون رووزی که خوابشو دیدم ، یه اتفاق منو بهش متصل کرد .. . !!!
شایدم یه سیم ... !! شایدم یه فرکانس ... !!
یه اعتراف خیلی بزرگ بکنم .... ؟!!!
نه دیگه این یکی ا ز تواناییم خارجه شرمنده باشه هر وقت جرات داشتم ... !!
ولی این یه جمله رو میگم .... ! ؟ و چه پیوند صمیمیت ها که به آسانی یک رشته گسست
ا مرووز تولد شقایق است نقطه سر خط ... !!!! |