do you spend your life going back in your mind to that time !? ...
cause i ...
i walk the streets alone ...
i hate being on my own ...
and everyone can see that
i really fell ...
and im going through hell ...
thinking about you with some body else ...
somebody wants you ...
somebody needs you , somebody dreams about you every single night
... somebody cant breathe with out you its lonely
somebody hopes that one day you will see ...
somebody's me ...
that somebody's me ...
oh yea ...
HOW ...
how did we go wrong ?! ...
it was so good and now its gone ...
and i pray at night , that our passing will cross ...
what we hide isn't lost ...
cause you are always driving in my thought
somebody wants you ...
somebody needs you , somebody dreams about you every single night
... somebody cant breathe with out you its lonely
somebody hopes that one day you will see ...
somebody's me ...
that somebody's me ...
oh yea ...
you will always be in my life ...
even if im not in your life ...
cause you're in my memory ...
YOU , will you remember me ?! ...
and before you set me free ! ...
OH listen PLEASE ...
somebody WANTS YOU ...
somebody NEEDS YOU , somebodyDREAMS ABOUT YOU every single night
... somebody CANT BREATH with out YOU its LONELY
somebody HOPES that ONE DAY you will SEE ...
somebody's ME ...
that somebody's ME ...
oh yea ...
... / از دوور نیشم و باز میکنم به سمتش دست تکوون میدم ! فکر کنم این تنها نیشه بازی بوود که از اوول کلاسام تو این مکان داشتم ، اشاره میکنه بشینم (اگه فکر میکنی اوون اشاره نمیکرد من نمینشستم سخت در اشتباهی !!!) صاف چشمم میفته به صفحه کامپیوتری که یکی از مشاورا باز کرده و هی با موس اینور اوونور میکنه و هرچند دقیقه یه بار تند یه چیزی رووی کاغذ مینویسه و دوباره از اوول ، از اوونجایی که اصلا فضوول نیستم یه ذره روو صندلیم جا به جا میشم میبینم رفته توو سایت جی اس ام (سایت تخصصی موبایل ! ) غش غش میخندم و میگم اینم از وضعه آموزشگاه های مملکتموون ، دختری که پیشش نشسته بود پاشد رفت ، هموون موقع موبایلش زنگ زد (مشاوره رو میگم ! ) نمیکنه صدای موبایلشو کم کنه ، صدای پسره از اوونور تابلو بود !! منم دیگه هی بیشتر دو نقطه دی میشدم ! به پسره گفت من ده دقیقه دیگه میام بیرون بیا دنبالم ! من دیدم این موهاشو به حالت آدمیزادی درست کرده – هر وقت میبینمش یادِ خودم میفتم زمانی که از خواب بلند میشم ، همیشه م تو دلم بهش میگم رنگ موهاشو عوض کنه ! میبینمش حس میکنم از اوون آدماس که همیشه لباساش رو تخته شه - کارنامه مو میزارم جلوش اینجووری میشه من نیشم به این حالت باز میشه میگم من نخوونده بوودم ، جدا نخووندم فرصت نکردم یه برنامه برام نوشت از ده دقیقه م کمتر شد !! اخمم کرده بود که من پررو نشم ، ولی من با پررویی تمام جلوش نیشم باز بووود ! اوومدم بیروون هی اوون توییه بهم گفت وایسا ببین پسررو ببین چه شکلی ولی من بر نفسم غلبه کردم گفتم نـــه ! آخه میخواستم برم آزمایشگاه وگرنه می رفتم از تو کتاب فرووشی نگاش میکردم !
.../ از صدای زنگ تلفن ندیدم صــــدایی کذایی تر !! واااااااااااای یعنی حاضرم تمام تلفنای عالم و به مدت چند ماه بکشم ، فکر کن دستگاه مادرش تو اتاق من ِ وااااای یعنی این زنگ میزنه هـا دووس دارم بلند شم بکوبمش تو دیوار ! گندترین قضیه اینه که صبح کله سحر ندوونی کجا گذاشتیش ، قشـنگ صدای لرزیدن پرده گووشم و حس میکنم !!! یعنی تو این تابستوونیـا من یادم نمیاد خودم باآرامش از خواب بیدار شم همیشه و همیشه با صدای تلفن از خواب پریدم ! بدبختی اینه که شبام اصلا خواب خووبی ندارم .
... / آخ آخ دیدی چی شد یه چیزی داشت یادم می رفت ! آقایوون خانووما یکیتوون به من سریع بگه که این خانوومه که تنگه مانتوش !! اینو نخواستم بگمــا ، گفتم آقایوون خانووما یه دفعه بقیه شم خودش اوومد ! این پند رو از من دریافت کنید : فرزندم هرکاری کنی عمرا پایه های وبلاگ من فرو نخواهد ریخت ، چرا که همچون تخت جمشید استوار است لذا تا هر زمانی که تخت جمشید باشد ما نیز هستیم باشد که کنترل وبلاگستان را در دست بگیریم و این پایداری به نوادگانمان نیز برســد لذاا خودت را خسته مکن و سعی در فرو پاشیدگی بنده نفرما که خودت را سبک میکنی و موجب خنده ی جمیع دوستان میشوی !! (سرشناس کبیر – سال یک هزار و سیصد و هشت هشت ) – شما میخواهید وبلاگ منو خراب کنیـــد ، من دکتر سرشناس احمدی نژاد ، همینجا اعلام میکنم که ما به لطف و مدد الهی پایدار خواهیم بوود ، و همینجا میگوویم که کسانی که با من ، و وبلاگ من و تمامی دوستان من و بلاگفا ناراحت بووده مشتی خس و خاشاک هستند و به مدد الهی وجوودشان را از رووی زمین پاک میکنیم ، آیا شما نبودید که به من فحش دادیید ؟! شما بودید که اوومدید وبلاگ من دروووغــــه ؟! این کامنتایی که من نشونتوون میدم چی ؟! اینــــم دروغه ؟! نکنه میخواهید بگویید اصلا حکومت وبلاگستان درووغه ؟! ما پایداریم و هر هر به رووی شما میخندیم ، تا باشد که تمامی اعضا و جوارح بدنتان بسووزد و آتش بگیرد بلکه دل ما خنک شود !! (سرشناس احمدی نژاد – ایران ، تهران ، شهریور ) – م... ن ، خب میگم که اوون کامنتا چیز شد ... یعنی خووندم و ما چیز نداریم که .... اااا یعنی ... وقتی که من اوون کامنتا رو چیز کردم ... خب اصلا ناراحت نشدم و خب هر هر خندیدم به رووی همه که انقدر چیز هستند و ما چیز میشویم ... یعنی ما خب خوشحال میشیم که کسانی هستند که چیز ... یعنی در این تابستان مارو خوشحال میکنن و ما میخندیم و اوونا چیز میشن .... یعنی همووون ... ااااا میسووزن !! (سرشناس موسوی خامنه – چیز ِ هزارو سیصد و چیز ) – بابا کوچولو ، طفل ، کودک به خودت بیا ، آرووم بگیـــــر ، تُرک سَن ؟!! تاب اِلَه ، دیشدوور ،میگم یعنی با ترکی باهات صحبت کنم شاید گیراییش بیشتر باشه ؟! یعنی فقط یه چیزی بگم در این مکان و در این محل و در اینجا ، اگر فکر کردین که با اینکارا مثلا من وبلاگمو میبندم ، بیخیال میشم سخت در اشتباهین ، هی هر چند وقت یه دفعه ، یه یکی و هرکی و قندک و خودم و خودت و (منظوور همینا با اسم خوداموون ! ) پیدا میشن یه چیزی میگن ، ببینیند من الان فقط به فکر خود شمام و بس یعنی شما میاین و هی الکی گردو خاک به پا میکنید و اینا بعد ماها هرهر میشینم میخندیم اوونم از نوع ِ غش غشِش ، بســه دیگه چقدر خودتوون و کوچیک میکنید ؟! جنبه ی یه بازی رو ندارین !؟ جنبه ی نت ندارین ؟! جنبه ی چی دارین شماها ؟! اصلا چه کاری ازتوون ساخته س !؟ میخوام بدووونم ؟! نه جدا ؟! به من بگین ؟! شماها میاین اینجا خودتوون و میکشید که مثلا رابطه من با جوانمرد بهم بخوره ، با عسل بهم بخوره ؟! بعد ماها اینور هرهر بهتوون میخندیم ! لابد پس فردام میرید تو وبلاگ مینا سس خور کامنت میزارید ؟! به خودتوون بیایید ؟! جنبه نت ندارین کسی مجبوورتوون نکرده که ؟! ای بابا من یه بازی کردم دوهفته س هی دارم جواب پس میدم ! بســـــه خودتوون خسته میکنیدا ! خودتوون تمام اندامتوون میسووزه جزغاله میشید من که اینور مانیتور هی غش غش میخندم ! حالا ببینید من چقدر بهتوون گفتم ؟! کی و دیدین انقدر به فکرتوون باشه ؟! متاسفانه زبوون چهار پایان رو بلد نیستم وگرنه با اوون زبوون باهاتوون حرف میزدم ! واخ واخ یه مشت بی جنبه افتادن رو نت ول کنم نیستن !! خواهشا من اینجام میگم اگه هرکسی با هر اسمی اوومد تو وبلاگتوون کامنت گذاشت پاک کنید ، اصلا حتی به طرفم نگید ، حالا اولین بازش واسه من و سارا بوود بعد ازاوون که دیگه فهمیدید یه آدم مریضه پاک کنید کامنت ها رو به همدیگه م شک نکنید ! (سرشناس ِ وبلاگستان – شهریور ماه 1388 تهران ) * بعدم یه نکته ی دیگه قبلا عرض کرده بوودم که چقدر حساسم الانم میگم هر حرفی میخواین از من به کسی بزنین تو خصوصی بزنین چون هی همه جا اسم میبرین یه دفعه من قاطی میکنما حالا ببینید ! الان میدوونم دووست دارید من قاطی کنم بعد برید بشینید پشت سرم حرف بزنید !!!! ای بابا سرجاتوون بشینید دیگه !اندازه مادربزرگ ناصرالدین شاه سنتوونه اندازه مارموولک تو قصر شاه هیچی بارتوون نیست فقط یه زبوون دارین واسه حرافی و یه چوونه واسه چرت و پرت گفتن بسه دیگه بابا!! (مخاطب خاص )
... / میگه : عمــــــه ؟! اگه آدما زیاد جیش کنن چی میشه ؟! سالن ترکید ! مامانم با خنده : سیل میاد !! با تعجب نگاه میکنه انگار که داره مسئله مهمی و دنبال میکنه ! میگه : اگه سیل بیاد چی میشه ؟! مامانم : همه تو آب غرق میشن بعد میمیرن !! یه دفعه ساکت میشینه ! میگم چیه ؟! جیش داری ؟! سرشو دوبار تکوون میده میگه آرره ! میگم خب بیا برو ، حالا دمه در دستشوویی میگه مرمر سیل نیاد ! میگـــم نـه بیا برو !!! دختر دخترداییم 4 سالشه به حدی شره که ، بعد من که با این میفتم هیچی دیگه ، فکر کن سر شام ، دستور دادن که براشوون نی بیاریم ، نی دادم بهش کرده تو نوشابه میگم نازنین فووت کن تو نی ، فکر کن تو بغل باباش نشسته بود فووت کرد نوشابه اوومد بالا همش ریخت رو باباش !!! وااای حالا همه اخم کرده بوودن من غش غش میخندیدم !!! اوومده بود پشت من قایم شده بوود هر هر میخندید ! فکر کن داشتم باهاش دور سفره میدوئیدم،(بله بله درست خووندید داشتم میدوئیدم !! ) هی سکندری میخورد پرت میشد تو سفره مرده بودم از خنده بعد که میگرفتمش یه دفعه جیغ میزد !! مامانمم این وسط هی تاسف میخورد به حالم ! فکر کن رفته به بابام میگه با من ازدواج میکنی ؟! بابام میگه برو پوول بیار آرره ! میگه پوول بیارم باهام ازدواج میکنی !؟ بابام میگه آرره برو از بابات پوول بگیر ! رفته به باباش میگه : بـــابــا یه پول بده ! (واای عشــقه ، یعنی ترکیدیم از خنده نمیدوونه پول که چقدره رفته به باباش میگه یه پوول بده ! ) ، به بابام میگه پرشیا بخر ماه عسل بریم مشهد ، بابام میگه من پوول ندارم پرشیا بخرم که ! میگه اشکال نداره من یه قلک دارم اوونو میشکوونم برو پرشیا بخر !! فکر کن رفتیم تو خیابوون ، یه خانووم داشت سیگار میکشید ، بلــند بلـــند داد میزنه خانووم خانووم – خانوومم برگشته نگاش میکنه - زشــــته خانووما سیگار بکشن !! یعنی منو میگی غش غش میخندیدم با یه قیافه ی جدییم میگفت !! خانوومه بهش میگه شما یه بوس به من بده من سیگارم و خامووش کنم ! رفته دستشو دور گردن خانوومه انداخته یه ماچش کرده اوومده اینور خانوومم غش غش میخندید !! یه شکلات داد بهش اوونم نه تعارفی نه چیزی فرتی گرفت هموونجا باز کرد خوردش !!!
پ ن 1 . * خواهشا به خودتووون نگیریــد با شماها نبوودم do you undrestand ?! کلا یعنی از طرف هممون حرف زدم به اوون طرفی که میاد این دیوونه بازیارو در میاره !
پ ن 3 . میگن به حرف بزرگتر آدم باید گووش بده ، هی الهه گفت " کافه پیانو " رو نخـــرا ، جوونی کردم رفتم خریدم ! جدا که مزخرفه !
پ ن 4 . به مامانمم میگم برای من سونی 3 بخر ، نگام میکنه ! میگم حالا اوون بازیاش گروونه برام سونی 2 بخر ! باز نگام میکنه میگه گنده شده داره میره سوم میخواد بشینه واسه من سونی بازی کنه ! امتحان نهایی داری امسال !
پ ن 5 . باز آمد بوی گند ماه مهر !
پ ن 6 . جدا تو رودربایستی همتوون مووندم که آپ کردم وگرنه حالاحالاها عمـــــرا! یعنی حس نبشتنش نبود !
بعدا نوشت : از همه ی کسانی که زیادی منتظر مووندن واسه این آپ کمال پووزش رو دارم ، خصوصا جوانمرد و مینا سس خور !! من شرمــــــــنده م !
بعدا نوشت : اوون شعر بالا مال انریکه س ! خیـــلی آهنگ قشنگیه جدا قشنگه ، اولین آهنگی بوود که من توونستم انگلیشش و کامل بفهمم ! خیـلی قشـــنگه هرکی خواست بگه معنیشو براش بزارم تو وبلاگش !!!
بعدا نوشت : آپه مالی نشد نه ؟!
بعد نوشت : یادم نمیاد چه جووری آپ میکنن !!!! جدا مزخرف شد !!!!
بعدانوشت : هی بیاین دسته جمعی به من بگین که من بشینم پای درس و مشقم به خاطر خدا هیچی نخووندم واااااااااااااااای !!!!
به زوودی در این مکان پست جدید قرار میگیرد
از این پست خوشم نیوومد زوور نیست که بابا !
... / این رووزا حوصله هیچ کس و هیچ چیز و ندارم، فقط خودم و خودم همین !دووس دارم از صبح تا شب دربست در اختیار خودم باشم نه هیچ کس و ببینم نه با هیچ کس حرف بزنم اصلا از آدما بدم اوومده خیلی - این چند وقته از اینکه هی مورد قضاوت دیگران قرار گرفتم حالم بهم میخوره - من نمیدوونم چه مرگمه حالم از همه عالم و آدم بهم میخوره ! خیلی بد شدم خیلی ...
"Aaj..... Aaj ek Haseen aur bant lun.... Aaj ek Dua aur mang lun... Aaj ek Ansun aur pe lun... Aaj ek Zindagi aur ji lun... Aaj ek Sapna aur dekh lun... Aaj..... Kiya pata Kal Ho Naa Ho!!!"
"امروز.........امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن.... امروز یک آرزو دیگری درخواست کن....امروز یک اشک بیشتر پنهان کن...امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن...امروز یک رویای دیگری ببین....امروز.....از کجا معلوم شاید فردایی نباشد ... "
"Pyaar ,pyaar main zindegi khubsoorat lagne lagti hai, har sapna sach lagne lagta hai .har manzil badle lagti hai ,hawa ka roop bhi badle lagta hai , raango pe nazaar parne lagti hai ,our ap ,ap laal rang bhi ache lagne lagta hai ,har pal har waqt hamesha, eki naam ho to pyaar ta hai. "
عشق : با عشق زندگی زیبا به نظر می رسه ... هر رویایی به حقیقت می پیوندد ... هر مقصدی تغییر پیدا میکنه ... رفتار هوا هم تغییر می کنه ... به رنگها بیشتر توجه می شه ... (جور دیگر به رنگها نگاه می کنیم) و حالا ... حالا رنگ قرمز زیباتر به نظر میاد ... هر لحظه ... هر ساعت ... همیشه ... یک نام هست که دوست داشتنی به نظر می آید ...